بوی عيد مياد؟

برای اينکه ۱۰۰ تومن کرايه تاکسی ندم..با پلاستيکهای خريد سربالايی کوفتی رو ميرم بالا..دم پارک بر می گردم نگاه می کنم..مردم انگار نه انگار.

زير پام ماسه های نرم رو احساس می کنم.دلم می خواد کفشها رو بکنم ! اما يادم مياد اينجا ساحل نيست..دم پارکه!

گل فروشی سر خيابون گلدونای دم عيدو گذاشته..

ااا! عيد داره مياد؟

خدا کنه عيدی ما رو شرکت روز آخر نده(يعنی زودتر بده16.gif)...خدا کنه تا ۱۴ فروردين تعطيل نباشيم(چون تا اونوقت حوصله ام سر ميره!)     ...خدا کنه..

سربالائی رفتن خيلی سخته.باور کن

***

امروز که داشتم اين مرغدونی رو تميز می کردم ..چشمم  به کتاب جالبی افتاد:

؛ خيلی متشکريم! اما ما از قبل می دانيم چگونه بازنده باشيم.حال می خواهيم برنده بودن را بياموزيم.

چه بسا آنجا را که پايان تصور می کنی تنها نقطه ای برای شروع مجدد باشد؛

آيوی بيکر پريست-وزير اسبق دارائی ايالات متحده - از کتاب:زنان بزرگ دنيا؛

------------

پاورقی:توو پست ۲۸ اسفند يکی از شعرهای سياوش رو نوشته بودم: سهم من  از... و اين جواب :<از اينکه از باد سهمی می خواهی متعجبم!> بدجوری تکونم داد. مرسی

 

 

 

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
امير عطا صهبايی

يه روز به يک دوست بسيار عزيز گفتم : وقتی حس ميکنی همه چيز تموم شده و مطمئن ميشی که طاقتت تموم شده و انرژيت به پايان رسيده ؛ اشتباه ميکنی . درواقع يک گونی طاقت ديگه تموم شده و حالا موقع باز کردن گونی بعديه . نميدونم نظر شما چيه ؟

Hamid j

خدا کنه ...(ps : منتظر نوشته ۲۸ اسفندت هستیم)

محمد رمضاني

اينجاست که بايد بگم صد سال به اين سالها. (اين يعنی که چشمت کور دندت نرم). بچرخ تا بچرخيم

ا.دوستدار

خوشحالم به خاطر شور و امیدی که در لحن جدید نوشته ها و حتی قالب جدید وبلاگتون کاملا محسوسه و قبلا نبود. موفق باشید.