سه نقطه های هميشه...

سرعت زمين با حركت عقربه ها هميشه نمي خونه! مخصوصا وقتي آرزو مي كنم زمان كش بياد و تو نگي بايد برم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

آقا..پياده ميشم. اسكناس 500 تومني  بين دست من و راننده در هوا ذوب ميشه.همه اسكناسها دارن ذوب ميشن...و من از گرسنگي فقط سيگار خواهم كشيد.

 

پشه ها هجوم ميارن و بابا چپ چپ نگاهم مي كنه. از خودم مي پرسم چرا؟! يادم مياد سيگار هنوز گوشه لبم جا مونده... نميدونم چند روزه...

امروز مي خوام بهش دروغي بگم كه سيگار منو ترك كرد...من احضاريه دادم...ادعاي ضرر وزيان!

 

 

دستهام باز خوابيده اند و گز گز مي كنند. بي دليل...لبها از سيگار كبودي مي زنه يا سرما.... من چرا مي لرزم؟ كولر كلافه ميشه از بس خاموش روشن شده امروز.

ديشب خواب ديدم مامان هنوز نمرده. يا مرده...نوبت من شده...بهرحال پيشش بودم ، دستهاشو گرفتم. كف دستاشو گذاشتم كنار كف دستاي خودم. درست عين هم بود. بهش كه گفتم خنديد. فكر كنم يه پروانه از كنار گوشش غرغر كنان پريد. گفتم نيگاكن مامان؟ خطهاي كف دستامونم عين همه. اما گفت نه.. يكي از خطها انحناش بيشتر بود.

 

نتيجه تست چي شد ؟ نتيجه زندگي من چي شد؟ نتيجه امروز  چي شد؟ نتيجه بازي ايران و  هيچكدوم از كشورها چي شد؟

 

بالاخره كه من دريا رو مي بينم. حالا هي بگو بايد عادت كني به دوري.. با ديري چكار كنم؟   با نيامدن هاي پياپي...

فقير سر خيابان هنوز براي يك سكه براي من دعاي خير مي كنه. خواهر من نق مي زنه كه چرا جهازم كمه!

خبردار....شركت از امروز حكومت نظاميه... تجمع بيشتر از 1 نفر (!)  اخراج با اشد توهينات وارده...

 

من دارم هذيون ميگم؟ چطور مگه؟!

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
دختر ارديبهشتی

اگه با حرکت عقربه ها نمی خونه با نتيجه زندگيت که می خونه............

نوشين۱۷

هذيون نوشتن يه بخش خيلی بزرگی از وبلاگ نويسيه حداقل واسه من اينطوريه راستی خوشحالم که دوباره مينويسی

روح الله

می فهمم چی ميگی.بعضی وقتها انقدر همه مشکلات با هم سر آدم می ریزن که نمی دونی چی کار کنی،ولی خوب کاری می کنی که تو وبلاگت می نویسی.خيلی به آدم کمک می کنه... موفق باشی دوستم

حميد