نقاش!

نقاش خوبی نخواهم شد!

ديشب سيبی کشيدم

اما بخاطر لرزش دستانم

زير آواز رنگها ناپديد ماند

(حسين پناهی)

فصلی از کتاب هميشه بسته می شود. گاه خوانده و گاه ناخوانده...

خواندمت و تو نخوانده بستی.همين.

---------------

من ژاندارک نيستم.باور کن!

--------------

امسال هم از ماهی و سبزه خبری نيست..

اما بهار می آيد.

حالا تو بگو: ...

--------------

و اين آخرين نوشته من در سال پر از هياهو و دشوار و البته سازنده سال ۸۴ است.

اگر در سال جديد هم زنده موندم(بودم!) برای زندگی و نه هيچ.... اينجا هم خواهم نوشت.

اگه نديدمتون..روز و شبتون بخير..

/ 7 نظر / 7 بازدید
mahoor

سلام وبلاگ جالبي داری باسر زدن به ماسر افرازمون ميکنی

Hamid j

شرايط الان و درک ميکنم ....بهتر ميشه اوضاع ...مطمئن باش دوست خوب..|||...ماهی قرمز و سبزه واصل سال ها نيست ..به سر سبزی ذهنو قرمزی قلب شکسته و اميد وارت ..به استقبال بهار برو ...بهار سبز و قشنگی داشته باشی ..||| ...و اين آخرين کامنت من برای افق در سال ۸۴ بود ..مطمئنا اولين کامنت رو در سال ۸۵ برای ايليا زنده و اميد وار به اينده خواهم نوشت ...روز و شب تو هم خوش ..

آلك

سال خوبی داشته باشی ... سرشار و لبريز .....

ماهور

سلام ایلیا ... حالت چطوره ؟ نوشته هاتو همیشه دوست داشتم ... چه غمناک چه نا امیدانه ! من هم مثل حمید برات آرزوی سالی بهتر از این که گذشت رو می کنم ... موفق باشی

محمد رمضاني

سلام. جمله آخرت من رو ياد فيلم ترومن شو انداخت. موفق باشی. اميدوارم سال خوبی داشته باشی. خداحافظ

آلك

سال نو مبارک .... اميد که دلت هميشه زنده باشه ....